خرید بک لینک

درباره سایت

578

امکانات وب

خب .. احساس میکنم که نیاز دارم یا دلم میخواد دوباره به این صفحه برگردم 8 سال اینجا رو دارم:)

رفتم همه پستای قبلی ک میتونست منبع اطلاعاتی باشه ثبت موقت کردم راحتتر باشم

سلام

نمیدونم خیلی احساس تنهایی میکنم نیاز دارم صحبت کنم

حقیقتا فکر رفتن از تهران خیلی برام آزاردهنده اس

من تو شهر خودمون بزرگ شدم ولی تهران زندگی کردم

همه چیو اینجا تجربه کردم برام سخته دل کندن ، سخته فکر اینک پاییز تهران نباشم ..

+سیگاری شدم ، سیگاری واقعی :)

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: جمعه 16 مرداد 1405 ساعت: 17:05

ولی من الان فقط دلم میخواد برم خونمون، برم بشینم مامانم برام چایی بیاره ،غذایی ک دوس دارم درست کنه نازم بده

یا برگردم ب اولین روز دانشگاه، همون شبایی ک اسکل بودم از استرس امتحانا درس میخوندم

خونه

همون باری ک اولین بار جرات کردم تنهایی برم بیرون و رفتم انقلاب

رفتم کافه ،برا خودم گل گرفتم، زیر بارون راه رفتم

شایدم روزایی ک کسی رو دوست نداشتم کسی دوسم نداشت

مثلا ب هیجان اولین شبی ک گفت دوست دارم و میدونستم نداره

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: جمعه 16 مرداد 1405 ساعت: 17:05

احساس میکنم دیگ دارم نمیتونم...

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: يکشنبه 31 تير 1403 ساعت: 12:20

احساس میکنم دلم میخواد به چرندیات نویسیم برگردم

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: يکشنبه 6 اسفند 1402 ساعت: 19:10

باورم نمیشه ک شوعر کردم

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: سه شنبه 25 مهر 1402 ساعت: 16:22

ی جوری ساکت شدم، دلم برا خودم میسوزه :)

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: دوشنبه 16 مرداد 1402 ساعت: 14:37

نفسم سنگین بود خیلی.. نمیتونستم فضای کلاس و تحمل کنمباید میفهمیدم کی داره خرابم میکنهرفتم بیرون از کلاس بهش پیام دادم میشه بیاین بیرون کارتون دارماومد،کلاس خالی پیدا نکردیم برا صحبت ،تو راه پله اضطراری نشستیم ..گفتم کاری ب شما ندارم،ولی حرف نزدنت داره آبروی منو میبره ،فقط ی اسم میخوام ازت انقد سخته؟بازم سکوت،بازم نگاه دوخته شده ب کفشاش.. مثل دفعه قبل!گفت براتون مهم نباشه،گفتم آبروم داره میرهگفت از آشنا و دوست و.. کمک بگیرین ب نفعتون شهادت بدن ، گفتم همون دوستام رفتن پشت سرم حرف زدن خرابم کردن و... دیگ نتونستم ادامه بدم، بغضم گرف یهو زدم زیر گریهکلافه شد ، گف من زود عصبی میشم ،الانم این شرایط و نمیتونم تحمل کنم ،مجبور میشم برم اسمی نیاورد،هیچی نگفت ... هرچی حرف زدم ،هرچی گریه کردمفقط گفت این ی بازیه خودم و درگیرش نمیکنم شمام دیگ درگیرش نشو ،خودتو بکش کنار ،اگ مدرک داری رو کن اگ اونا دارن بزا اونا رو کنن..رفت..رفت سرکلاسش !رفت و تا ی ساعت بعدش ی جوری گریه میکردم و ضجه میزدم ک مطمئنم صدام تو کل دانشگاه پیچیده بود..# ثبت_برای _ عدم _ فراموشی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 18:52

تموم شد:) ... خدایا شاهدی ک اخرین تلاش هامه؟

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: يکشنبه 9 بهمن 1401 ساعت: 18:52

اونجایی ک میگ... ی وقتا با همه اوکیی جز خودت:) چ وضعشه ک ارومم ولی خوب نیستم؟

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 5:23

حرکتی ک زدم... واسه خودمم قفله هنو:/

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: جمعه 24 تير 1401 ساعت: 5:23

میدونین حقیقتش اینه اونجوری ک واستون بودیم واسمون نیستین

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 20:52

قلبم این روزا بیشتردرد میکنه،کسی نمیدونه همونطور ک قبلا نمیدونستننمیفهمم بقیه گندمیزنن ب زندگیشون دردشو چرا من بایدبکشم احساس میکنم تو این دوسال اندازه ده سال بزرگ شدم ازخودم راضیم،وقتی میبینم بعضیا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 20:52

+امروز نصف آدمای زندگیم خط خوردننمیگم هیچ وقت ولی خیلی کم پیش اومده کسی ازم چیزی بخواد ونه بگم،یا توانایی کمک بهشو داشته باشم و بیخیال ردشم..ولی وقتی یکی خط میخوره،یعنی دیگ دلت براش تنگ نمیشه،یعنی قراادامه مطلب

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 20:52

ب بعضیا باید گف:شاید علاقه زیادی ب طوطی داشته باشین ولی حداقل ب مغزتونم ی رجوعی بکنین،مگ قراره برا آکبندیشم جایزه بدن؟:/

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 20:52

ی حسی دارم مث ساییده شدن زانو روی فرش،یاکشیده شدن کف دست روآسفالت شایدم بریدن پوست باکاغذ،عمیق نیس ولی ناراحت واذیتم میکنه...

پ.ن:میشه برا ی نفردعاکنین؟

برچسب: نویسنده: سینا طاهری تاريخ: پنجشنبه 28 فروردين 1399 ساعت: 20:52

صفحه بندی